باران، بس کن. اینقدر باریدی و همه را خیس کردی، خسته نشدی؟ این راه را تا کِی میخواهی ادامه بدهی؟ یک نگاهی به دور و اطرافت بنداز؛ همه از دستت فرار میکنند، همه مجبور شدند چتر به دست بگیرند تا از دست تو در امان باشند. ببین کار را به کجا رساندهای که به تو لعنت میفرستند و فحش و ناسزا نثارت میکنند. بیا برای یک بار هم که شده به این کار و نتیجهای که داشته خوب فکر کن. خوب نگاه کن: تمام شهر را خیس کردهای، خیابانها، کوچهها و پیادهروها گلآلود شده، مغازهها به ناچار کرکرهها را پایین کشیدهاند. آدمها دوان دوان به سمت خانهها پناه میبرند، بعضیها حین دویدن لیز خوردند و عدهای هم سرما. واقعن اینطور وقتها درست نمیدانم چه باید گفت، فقط همین را میتوانم بگویم که حسابی گند زدی. حسابی.
اما به این فکر میکنم که تو که نمیتوانی ۲۴ساعتِ تمام روز را بباری، به هر حال بند میآیی؛ الآن یا پنج دقیقهی دیگر.
تکگویی