Smiley face
 الآن یا پنج دقیقه‌ی دیگر

باران، بس کن. اینقدر باریدی و همه را خیس کردی، خسته نشدی؟ این راه را تا کِی می‌خواهی ادامه بدهی؟ یک نگاهی به دور و اطرافت بنداز؛ همه از دستت فرار می‌کنند، همه مجبور شدند چتر به دست بگیرند تا از دست تو در امان باشند. ببین کار را به کجا رسانده‌ای که به تو لعنت می‌فرستند و فحش و ناسزا نثارت می‌کنند. بیا برای یک بار هم که شده به این کار و نتیجه‌ای که داشته خوب فکر کن. خوب نگاه کن: تمام شهر را خیس کرده‌ای، خیابان‌ها، کوچه‌ها و پیاده‌روها گل‌آلود شده، مغازه‌ها به ناچار کرکره‌ها را پایین کشیده‌اند. آدم‌ها دوان دوان به سمت خانه‌ها پناه می‌برند، بعضی‌ها حین دویدن لیز خوردند و عده‌ای هم سرما. واقعن اینطور وقت‌ها درست نمی‌دانم چه باید گفت، فقط همین را می‌توانم بگویم که حسابی گند زدی. حسابی.

اما به این فکر می‌کنم که تو که نمی‌توانی ۲۴ساعتِ تمام روز را بباری، به هر حال بند می‌آیی؛ الآن یا پنج دقیقه‌ی دیگر.


تک‌گویی

نوشته شده توسط فرید دانش‌فر در ۱۳۹۰/۰۹/۰۵ |
درباره وبلاگ
این آدم دو پا من هستم. هرچه در اینجا می‌خوانید حاصل قلم نصف و نیمه‌ام است. ضمن این‌که همه نوشته‌ها یک خیالپردازی هستند و بس. بخش «گفت‌وگو» هم که تکلیفش معلوم است.
منوی اصلی
صفحه اول
شناسنامه
نامه برقی
بایگانی
تیترهای وبلاگ
بایگانی
آذر ۱۴۰۴
مهر ۱۴۰۴
تیر ۱۴۰۴
فروردین ۱۴۰۴
اسفند ۱۴۰۳
دی ۱۴۰۳
آرشيو
دسته‌بندی موضوعی
روزنوشت
داستان کوتاه
داستانک
شعر
تک‌گویی
نوشته‌های پراکنده
چرند و پرند
من و اژدر
رادیو آدم‌ها
گفت‌وگو
مینیمال
پیوندها
سایت دانای کل
 سایت چلچراغ
 پادکست رادیوچل
 کافه چای کوفسکی
 یعقوب کذاب
 Khers
 نیکولا
 یک دختر ترشیده
 کافه کافکا
 یک گلوله برای ژنرال
 یک تماس بی پاسخ
 




Powered By
BLOGFA.COM
...