Smiley face
 به تو می‌اندیشم

همین که من از بچگی در کنار تو بوده‌ام و با تو بزرگ شده‌ام، دلیلی خوب و کافی است برای احساس خوبم نسبت به تو. برای همین، حالا که می‌خواهم از تو جدا شوم و برای ادامه‌ی زندگی به جای دیگری بروم، دچار تردید شدم. راستش تو آنقدرها هم خوب نیستی و ایرادهایی داری. خیلی وقت‌ها از دستت ناراحت می‌شدم و از تو گلایه می‌کردم؛ ولی حالا که می‌خواهم از کنارت بروم، خوبی‌ها و خاطره‌های شیرینت در ذهنم نقش می‌بندد. اما به هر حال بعد از چند روز تصمیمم را گرفتم.

اگر بروم، احساس عذاب وجدان می‌کنم. من در کنار تو می‌مانم تهران جان.


داستانک

نوشته شده توسط فرید دانش‌فر در ۱۳۹۰/۰۶/۱۶ |
درباره وبلاگ
این آدم دو پا من هستم. هرچه در اینجا می‌خوانید حاصل قلم نصف و نیمه‌ام است. ضمن این‌که همه نوشته‌ها یک خیالپردازی هستند و بس. بخش «گفت‌وگو» هم که تکلیفش معلوم است.
منوی اصلی
صفحه اول
شناسنامه
نامه برقی
بایگانی
تیترهای وبلاگ
بایگانی
آذر ۱۴۰۴
مهر ۱۴۰۴
تیر ۱۴۰۴
فروردین ۱۴۰۴
اسفند ۱۴۰۳
دی ۱۴۰۳
آرشيو
دسته‌بندی موضوعی
روزنوشت
داستان کوتاه
داستانک
شعر
تک‌گویی
نوشته‌های پراکنده
چرند و پرند
من و اژدر
رادیو آدم‌ها
گفت‌وگو
مینیمال
پیوندها
سایت دانای کل
 سایت چلچراغ
 پادکست رادیوچل
 کافه چای کوفسکی
 یعقوب کذاب
 Khers
 نیکولا
 یک دختر ترشیده
 کافه کافکا
 یک گلوله برای ژنرال
 یک تماس بی پاسخ
 




Powered By
BLOGFA.COM
...