مراسم یادبود خوانندهی قدیمی، منوچهر سخایی است. آهنگهایش را دارند با پیانو مینوازند، و میرسد به آهنگ "کلاغها" که بابا را میبرد به سالها قبل؛ آن زمان که هر بچهی هفت سالهای دستش یک MP3 Player یا یک گوشی موبایل نداشت که بیدست1هایش را بگذارد در گوشش و با کیفیت خوب آهنگ مورد علاقهاش را گوش کند، و اگر هم آهنگ پخش شده را دوست نداشت از لیست بلند بالای پخش، آن را که دوست دارد انتخاب کند. آن زمان که کپی کردن آهنگها معنی نداشت و اینترنتی نبود که هرکسی به راحتی و بدون در نظر گرفتن حق صاحب اثر، آهنگ را روی سایتش بگذارد تا کسانی که مثل او فکر میکنند و قانون حق انتشار2 را به ناخن پایشان هم حساب نمیکنند، بروند دانلود3ش کنند. آن زمان که هرکسی میخواست معروف شود نمیرفت سراغ خوانندگی و یک مشت چرند و پرند تحویل مردم دهد. بگذریم.
بابا یاد خاطرهاش از آن آهنگ افتاد:
- یادش بخیر! اون موقع که این آهنگ در اومده بود، مادرم ازش خوشش اومد، من صبح زود رفتم و صفحهش رو خریدم...
من کمی تعجب کردم و گفتم: مگه شما گرامافون4 داشتید؟
- آره، عمو رضا اون موقع یه دوچرخه داشت، دوچرخهشو داد یه گرامافون گرفت!
و هر دو میخندیم.
1. "بیدست" معادل فارسی "Handsfree" است که خودم جایگزین کردم.
2. "حق انتشار" معادل فارسی "Copyright" است که خودم جایگزین کردم.
3 و 4. در مورد معادل فارسی"Download" و "Gramophone" چیزی به ذهنم نرسید.
روزنوشت