با تیر شروع شد
مثل روال طبیعی هر حادثهای!
تیر جلو رفت
و بدیهی است میرسد به کسی!
وقت آتشبازی تیر
بهانهای برای بزم و بوسه و بازی
تیر آخر
شبیه تردید، پیش از تصمیم!
گذشت تیر
بی صدا، بی خبر، بی ترحم
تمام شد تیر و تیرها
خاطرهها اما خط آخر ندارند، مثل دردها
تیر رد شد
و کسی مانده است روی زمین، تنها
نوشتههای پراکنده