این که روز تولدت را سه نفر -آن هم با پیامک- تبریک بگویند، یعنی آنقدرها هم دورت شلوغ نیست. نکتهی جالبتر در مورد آن سه نفر این است که اولی روز تولدش با من یکی است، و دومی هم فقط یک روز از من کوچکتر است. البته از این نظر ارزش کار نفر سوم بالاتر است! و یک نکتهی دیگر این است که سال قبل هم همین سه نفر تولدم را تبریک گفتند!
اینها را گفتم تا به موضوع اصلی برسم.به نظر من روز تولد مثل بقیهی روزهای سال است؛ همانطور که روز عید مثل بقیهی روزهای سال است. و این ما هستیم که این روزهای عادی را به روزهای خاص تبدیل میکنیم. و این روزها بهانهای میشوند برای نو شدن، برای تغییر کردن، برای بهتر شدن. بهانهای میشوند برای بیشتر فکر کردن دربارهی سالی که گذشت و سالی که پیش رو است، برای آیندهای که همین فردا میآید.
سه سال قبل شروع کردم به نوشتن. نظر خودم و بیشتر کسانی که متنها و شعرها را میخواندند مثبت بود. لذت بردنِ خودم از نوشتن و همینطور نظر مثبت دیگران باعث شد که این کار را ادامه بدهم. سال قبل یک دورهای چیزی ننوشتم و کتابی هم نخواندم. این ننوشتن دلیل داشت ولی تنبلی کردن خودم هم به آن اضافه شد، و این دوره آنقدر طولانی شد که نوشتن کمکم داشت یادم میرفت. اواخر سال قبل تصمیم گرفتم وبلاگی راه بیندازم تا هم عادت نوشتن از یادم نرود، هم بتوانم با استفاده از نظر دیگران دربارهی نوشتهها، از ضعفهای خودم در نوشتن آگاه بشوم و سعی کنم این ضعفها را برطرف کنم.
با تشکر از تمامی کسانی که به "ایستگاه من" میآیند، و با تشکر بیشتر از تکتک کسانی که نظرشان را دربارهی نوشتهها برایم مینویسند.
روزنوشت