روی نیمکت پارک که مینشینم، تمام نگاهم سبز میشود. انگار شهری که سیاه و سفید بوده جای خودش را به یک رنگین کمان داده. از تماشای محیط اطرافم لذت میبرم؛ از این برگهای زرد کوچکی که زیر این درخت افتادهاند، تا آن دو کودکی که کنار هم تاب میخورند. اینجا حال و هوای دیگری دارم.
کاغذ و قلم را برمیدارم و شروع میکنم به نوشتن: «روی نیمکت پارک که مینشینم، تمام نگاهم سبز میشود...»
چاپ شده در روزنامهی جام جم - ضمیمهی چار دیواری - خانهی بر و بچهها ۳/۳/۱۳۸۹
داستانک