آمدن اتفاق ویژهای نیست، هرچند میتواند خوب و مهم باشد، ولی ماندن حرف اول و آخر را میزند. یک بار نوشته بودم خیلیها میآیند، ولی الک میشوند و آخرش دانه درشتها باقی میمانند. البته ماندن هم برای خودش شرایط و قواعدی دارد، همینطور یلخی و روی هوا نیست؛ وقتی همهچیز روبراه است که ماندن کار فوقالعادهای نیست. آدم واقعی، دوست واقعی، همراه واقعی برای وقتهای سخت است، زمان بلند شدن دوباره از زمین، موقع رد شدن از مانع و چاله و سیم خاردار. یار اصلی نداریات را نمیبیند، و اگر هم ببیند تاب میآورد، صبر میکند و دستت را میگیرد تا با او بهتر و زودتر قدمها را برداری. میدانم این روزها توقع زیاد -و بلکه هم بیجایی- است، اما نمیشود از نظر دور کرد، چشم بهش نداشت. دوران، دوران سرعت است؛ همهچیز دارد پشت هم اتفاق میافتد، عجله دارند همه، گویی مسابقه است و اگر کسی سریع مسیرش را عوض نکند پشت دیگران میماند و غصه میخورد. همه میخواهند اول شوند، بعد به اطرافشان نگاه کنند و سلفی بگیرند. گاهی تعجب میکنم از اینهمه اشتیاق، میگویم فازشان چیست، گاهی هم نه. این وسط ولی عدهای هم هستند که با مسیر حال میکنند؛ از همانهایی که خوشسفرند. فقط یک نفر همراه میخواهند تا بزنند به دل جاده، بروند تا ته راه، ولی با هم. آدمهای قانع کم پیدا میشود، آدمهای پایه، آدمهای سرخوش، آدمهای دلی.
رپبازی: ارزش رفیق به نرخ روز نیس...
پینوشت: کانال را راه انداختم؛ البته همانطور که گفتم برای جلب مشتری نیست. صرفن ثبت صدا. خوشحال میشوم آدمهای بیشتری حرفهایم را بشنوند. این هم نشانی: telegram.me/radioadamha
پینوشت2: چیزی که بیشتر از دروغ اذیتم میکند این است که طرف فکر کند دروغش را باور کردهاید.
روزنوشت