به سرم زده کانال راه بیندازم. وقتی تقی و نقی و مش ممدلی رفتهاند یک مشت محتوای مزخرف تحویل ملت میدهند، من چرا ندهم (محتوا را). اصلن آنها هم دل دارند و حال کردهاند کانال بزنند، مگر ملک شخصی من و پدر من است، بروند بزنند؛ آنقدر بزنند که بریزد روی در و دیوار (محتوایشان). البته من برای این کار یک تز و ایده هم دارم، که قبلن هم انجام دادهام و کار خوبی هم از آب درآمده. بگذریم. اگر از حال ما هم بخواهید، بدک نیستیم، میرویم و میآییم فعلن طبق معمول. راستی هنوز گاهی وقتها ترانه هم مینویسم. با یکی از رفیقها هم همکاری کردیم، روی یکی دو تا از ترانههایم آهنگ گذاشت و خوب شد. امیدوارم قبل از عید ساخته و آماده شود. هر وقت ترانهای مینوشتم به این قضیه فکر میکردم که وقتی این کلمههای من روی آهنگ بنشینند چه شکلی میشوند. حتا گاهی خیال میکردم روی ترانههای من نمیشود آهنگ گذاشت. نمیدانم استرس بود یا یک چیز دیگر، اما هرچه بود رفت پی کارش. این روزها فکر میکنم، کار میکنم و مثل همیشه مینویسم، ولی فعلن تمرینی هست و دستگرمی؛ اصل کار دو ماه و نیم دیگر شروع میشود.
پینوشت: خاک غیر از اینکه سرد است و اینها، یک خاصیت دیگر هم دارد؛ هرکس برود زیرش، بهترین انسان روی زمین میشود، و تازه میفهمیم اطرافیانش هم کلی دوستش داشتهاند، و همگی دستهجمعی شاگردش و همچنین از عاشقان سینه چاکش بودهاند.
رپبازی: موزیک تنها راه فراره...
روزنوشت