Smiley face
 فشار


فشار که زیاد باشد اوضاع عوض می‌شود. مثلن توی فوتبال اگر زیاد فشار بیاورید، تیم مقابل اوضاعش به هم می‌ریزد و احتمالن آخرش یا وسطش گل می‌خورد. این نمونه‌ی خیلی خوبی که در لحظه به ذهنم رسید و الآن خودم کلی حال کردم با این مثالی که زدم. این قضیه معمولن همه جا درست عمل می‌کند. مثلن اگر یک بادکنک را زیاد باد کنید، به درونش فشار می‌آید؛ شما ممکن است نفهمید، چون فقط باد شدنش را می‌بینید و خیال می‌کنید چقدر قشنگ است، ولی بادکنک در حال پاره شدن است. تضاد جالبی شد. اصلن امروز افتادم روی دور مثال زدن، دست به مثالم خوب شده. مثلن کسی که کنکوری امتحانی چیزی دارد، فشار روحی دارد. یعنی فشار به روحش، روانش و جاهای این شکلی‌اش می‌آید. آخرش اگر نتواند این فشار را کنترل کند یا تحمل کند، قاعدتن باید یک چیزیش بشود. البته این موضوع چون درونی است، ما نمی‌دانیم دقیقن طرف چی می‌شود یا کجایش چطور می‌شود. البته بعضی فشارها خوب هستند و باعث به وجود آمدن یک چیز خوب می‌شوند، که در حوصله بحث ما نیست، و اگر هم بود درباره‌اش حرف نمی‌زدیم. راستش اصلن نمی‌خواستم این حرف‌ها را بزنم، ولی پیش آمد. نشستم پای نوشتن و خودم هم یادم نیست چی می‌خواستم بگویم که ته‌اش این شد. به نظرم حرفی که ته‌اش به اینجا برسد، همان بهتر که گفته نشود.  

پی‌نوشت: قرار است به زودی با نیکولا گفتگویی داشته باشم. اگر سوالی دارید، همینجا بنویسید.


نوشته‌های پراکنده

نوشته شده توسط فرید دانش‌فر در ۱۳۹۵/۰۲/۲۵ |
درباره وبلاگ
این آدم دو پا من هستم. هرچه در اینجا می‌خوانید حاصل قلم نصف و نیمه‌ام است. ضمن این‌که همه نوشته‌ها یک خیالپردازی هستند و بس. بخش «گفت‌وگو» هم که تکلیفش معلوم است.
منوی اصلی
صفحه اول
شناسنامه
نامه برقی
بایگانی
تیترهای وبلاگ
بایگانی
آذر ۱۴۰۴
مهر ۱۴۰۴
تیر ۱۴۰۴
فروردین ۱۴۰۴
اسفند ۱۴۰۳
دی ۱۴۰۳
آرشيو
دسته‌بندی موضوعی
روزنوشت
داستان کوتاه
داستانک
شعر
تک‌گویی
نوشته‌های پراکنده
چرند و پرند
من و اژدر
رادیو آدم‌ها
گفت‌وگو
مینیمال
پیوندها
سایت دانای کل
 سایت چلچراغ
 پادکست رادیوچل
 کافه چای کوفسکی
 یعقوب کذاب
 Khers
 نیکولا
 یک دختر ترشیده
 کافه کافکا
 یک گلوله برای ژنرال
 یک تماس بی پاسخ
 




Powered By
BLOGFA.COM
...