Smiley face
 کاش بود

شما هم تقصیری نداری. توی این اوضاع، کسی حرف ما رو نمی‌فهمه؛ یعنی متوجه نمی‌شه، درک نمی‌کنه. یکی نبود باهاش حرف بزنیم، حرف دل‌مون رو بگیم. اونی که نمی‌شه به هر کسی گفت. یه داداش داشتیم از خودمون بزرگتر. همچین "خان داداش" هم نبودها، ولی خب دیگه. اصلن کوچیکتر هم اگه بود، باز توفیری نداشت. بابامون، خوب بود با ما، ولی آخه نمی‌شد... شما خودت با باباتون از این حرفا می‌زنی؟ با ما راحت بودها، ولی این حرفا ربطی به راحتی و ناراحتی نداره. اصن بهش چی بگم؟ مثلن بگم "اون دختره یه جوری نگام کرد، حالا شما نظرت چیه؟"! نمی‌شه که. اصن خنده‌داره! یا به مامان‌مون بگیم که خیلی تنهاییم؟ اونم می‌گه "مادر فدات بشه، غصه نخور"! حالا بیا و با اون حس و حال باهاش بحث کن که مادر ِ من، این که جواب ِ حرف من نیست آخه. خلاصه که کسی نبود. حرف دوستا رو هم نزن که شاکی می‌شم. دوست نیستن که، یه مشت آدمن که تو فقط می‌شناسی‌شون؛ بعضیا رو بیشتر، بعضیا رو کمتر. به جون شما یه ماه افسردگی گرفتم، یه کدوم‌شون زنگ نزد بگه کجایی. تازه دوست هم اگه باشه، بازم سخته. یکی باید باشه که بفهمه حرف دلت رو، پیشش بشینی گریه کنی، اون بغلت کنه... ای آقا، شما هم نمی‌دونی ما چی می‌گیم.

کاش یه آبجی داشتیم.


تک‌گویی
نوشته شده توسط فرید دانش‌فر در ۱۳۹۲/۰۷/۲۷ |
درباره وبلاگ
این آدم دو پا من هستم. هرچه در اینجا می‌خوانید حاصل قلم نصف و نیمه‌ام است. ضمن این‌که همه نوشته‌ها یک خیالپردازی هستند و بس. بخش «گفت‌وگو» هم که تکلیفش معلوم است.
منوی اصلی
صفحه اول
شناسنامه
نامه برقی
بایگانی
تیترهای وبلاگ
بایگانی
آذر ۱۴۰۴
مهر ۱۴۰۴
تیر ۱۴۰۴
فروردین ۱۴۰۴
اسفند ۱۴۰۳
دی ۱۴۰۳
آرشيو
دسته‌بندی موضوعی
روزنوشت
داستان کوتاه
داستانک
شعر
تک‌گویی
نوشته‌های پراکنده
چرند و پرند
من و اژدر
رادیو آدم‌ها
گفت‌وگو
مینیمال
پیوندها
سایت دانای کل
 سایت چلچراغ
 پادکست رادیوچل
 کافه چای کوفسکی
 یعقوب کذاب
 Khers
 نیکولا
 یک دختر ترشیده
 کافه کافکا
 یک گلوله برای ژنرال
 یک تماس بی پاسخ
 




Powered By
BLOGFA.COM
...